سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ - ۲۱:۵۳
شیران با چشم باز می میرند- شیر زاگرس پای جوخه اعدام

بزرگ علوی» می نویسد: علی مردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت…

شیران با چشم باز می میرند- شیر زاگرس پای جوخه اعدام

سپیده دم یکی از روزهای آدر ماه ۱۳۱۳ حیاط زندان قصر فضای غم انگیزی بخود گرفته بود. در وسط سنگ فرش حیاط چوبه داری دیده می شد که در فاصله معینی تعدادی نظامی مسلح در حالی که تفنگهای خود را آماده شلیک می کردند همچون شغالان شیری را نشانه رفته اند .
اعدامی جامه‌ای زیبا بر تن کرده» و «سر و رویی آراسته» داشت استوار و حلاج وار بدون آنکه ذره‌ای ترس در وجودش داشته باشد، به شغالان دستگاه استبداد می نگریست .با جبینی باز و لبانی پر از خنده احوالپرس سربازان شد و خود را باقتلگاه رسانیده بود. وقتی یکی از سربازان می‌خواست چشم‌هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می‌کند، من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم. چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن سردار دلیر بختیاری بود می‌نویسد: در آخرین لحظاتی که می‌خواستند وی را به چوبه دار ببندند کلاه پهلوی خود را به نشان نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می‌گفت «زنده باد ایران و آزادی» با صفیر چند گلوله خاموش شد و لحظاتی بعد جسد بیجان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت و در میدان‌های جنگ هیچ رزمنده‌ای پشت او را ندیده بود دمر بپای چوبه دار بر زمین در غلطید.
آری، برادر شهیدم علیمردان خان سر به دار داد و تن به ذلت مداد. خون او ضامن آزادی وطن شد و سرگذشتش قصه مام وطن.
آری برادر ، تو در قصه مادران ایل جا گرفته ای و تو را در طفولیت شناختم. هر چه بزرگتر شدم در شادیها و عزاهای ایل ، سرودن ترانه ات را شنیدم. بزرگ وبزرگتر شدم خواندن و نوشتن یاد گرفتم و شهرهای وطن را سیر کردم. دریغ از نامی و خیابانی و میدانی و یادواره ای …
برادرم از مدعیان به همین چند جمله بسنده میکنم و میخواهم از مردمان ایل بگویم. انها از روز شهادتت تو را در قلبهای خود گذاشته اند و سینه به سینه و نسل به نسل حکایت جوانمردی ا ت را بازگو کرده اند. هم قصه مادر بزرگان بودی هم ترانه لالایی مادران ایل . هم نوای عروسی امان بودی هم آهنگ عزایمان. آری برادر تو در قلب تک تک مردمان ایل حک شد ه ای . روحت شاد و یادت گرامی باد.

نظرات کاربران :
  1. ناشناس گفت:

    درود خدا بر این اسطوره بزرگ بختیاری

  2. شیروانی گفت:

    تفنگ علیمردون طلای بیغش به زمین برچ ایزنه به آسمون تش مندنی شیرعلیمردون

دیدگاه شما