پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۲

ایل ، بیقرار کوگ خوشخون

نیمه آبان هجران بی بازگشت بلبل آوازه خوان زاگرس، آنکه نماد همه ارزشهای ایل بود و همه تاریخ شعر وموسیقی بختیاری را در خویش خلاصه میکرد را گرامی میداریم و به روانش درود می فرستیم .

ایل ، بیقرار کوگ خوشخون

نیمه آبان هجران بی بازگشت بلبل آوازه خوان زاگرس، آنکه نماد همه ارزشهای ایل بود و همه تاریخ شعر وموسیقی بختیاری را در خویش خلاصه میکرد را گرامی میداریم و به روانش درود می فرستیم . محبوبیت امروز نغمه خوان ایل مزد رنجهایی است که او طی سالیان عمر خویش در زنده نگه داشتن ارزشهای ایل کشید. او در این راه حماسه یاران سر داد، خاطراتمان را با چهار سوار چی گنج شیر-عبده محمد للری-هالوزال ونامدارخان زنده کرد.از کوچ و وارگه های فراموش شده و مالکنون خواند:کن کن مالا ای دادای دلم ره واباسون ….آری از مال کنون گفت و لحظه دل کندن از وابستگی ها و دلبستگی ها ، از کوچ گفت و لحظه هجرت ، از خاطراتمان ، از لحظات پاک اجدادمان ، از دلهای صاف ، از سوگند به مال کنون لحظه دل کندن، از غربت برادر شهیدم علیمردان گفت،از ایلدای بزرگ خواند و و فرمان دفاع از مشروطه اش ،از شاه اسدم خواند و استبداد ستیزی اش ،آری هم تبار، گوگ تاراز از اینها که گفتم و آنهمه که نگفتم، نغمه خواند و افسوس که ما با او نخواندیم و اینک ما ماندیم و بغضی نشکفته.
اما او هوای “ایلاق “و گرمسیر را در ریه هامان جریان داد. با “آساره صحو ” بپا خواست و با ” کوگ تاراز ” نغمه ” هیوری ” سرداد. براستی کدامیک از ما به نغمه ” هیوری اش ” لبیک گفته ایم. او ما را به برادری و اتحاد و همکاری و همیاری دعوت کرد . آری او فریاد هیاری سر داد و به همه ما گفت:”بنگ بکن تا که پیایل بیاین وا هیاری” او اتحاد را نغمه سرداد و مرتب با هم بودن را گوشزد می کرد و از تنهایی نفرت داشت و آن را راه نفوذ اهریمن می پنداشت و می گفت :”تهنایی چه لیشه” و چه درست گفت برادرم آمسعود غزلخون ، که تنهایی و تار افتادن شاید مارا تا لبه های حذف از تاریخ هم پیش برد اگر به خود نیاییم.!
برادران و هم تباران، آبهمن یک معلم بود و مرتب افسانه ها ، خاطرات ، ارزشها و بزرگانمان را به ما یادآوری می نمود و آنجا که دلتنگ می شد دلتنگیهایش را به آواز شلیل می خواند.. امروز چند سالی است که او در میان ما نیست ولی هنوز نغمه هایش بر فراز زاگرس بلند است و هنوز هم ندای برادری و اتحاد در نغمه هایش هویداست . پس :
بین حالا دس به یک دادن
جون سی یک دادن چندی آسونه
ببین حالا وقتی با یک بویم
روندن دشمن چندی آسونه

دیه شو تاریک سی دیدن صو
تی به ره منشین ای برت خو
حالا ای تری دی نگو نترم
خوت وری بدرو گو چی افتو
بیو که وابایک یه عهدی بوندیم
حالا که مو و تو چی خین یکیم
نوا بنشینی مو که ای وریستم
حالا که مونو تو ستین یکیم
تو چی افتو خوت وری بدرو
چی چشمه وا بوی نه چی گور او

تقدیم به همه مردمان ایل-خداداد بابااحمدی میلانی

لینک کوتاه : http://eilnews.ir/?p=113
به اشتراک بگذارید:
نظرات کاربران :
  1. حسین گفت:

    ‌*در فراغ اسطوره ی تکرار نشدنی،استاد آبهمن علائدین(مسعود بختیاری)*
    لبریزه اشک است چشم جان،از دل هق هق میکنم
    با بنگ بی هیجار دل در خلوتم دق میکنم
    تاراز را برف غمی از عمق جانش کرده سرد
    درد فراق بهمنی سیلی در این ویرانه کرد
    ای ابر تیره امشب از تاراز غمدیده ببار
    سوز غم بهمن گرفت از جان واز این دل قرار
    ای نی بنال از نای دل، دل را گرفته ماتمی
    ای حافظی تنها بزن نی را بدون همدمی
    ای چشمه کوهرنگ زین پس از نایی نمی آید صدا
    هفت لنگ وچارلنگ غرق غم چون بهمنش کرده وداع
    کارون خروشی بر دلم ای برتر از صد رود نیل
    سیلاب غم بر خانه ام از داغ تک آوای ایل
    روح ملول مال کنون از قامت کوچ کرده بار
    نیست بهمنی هیجار زند بر قوم پاک بختیار
    *مهر*ت سپاس پاییز ولی رختم سیاه کردی چه زود
    دلگیرم از *آبان* تو چون *بهمن* من را ربود

  2. بابادی-اصفهان گفت:

    باتشکر از نویسنده محترم، جاداشت اخبار بیشتری را از مراسم سالگرد مرحوم مسعود بختیاری درج می نمودین.

  3. شیروانی گفت:

    دلم اشکنده ای روزگاره
    چونو اشکسته که دی ته نداره.٫
    کوگ رشت خوشخون دنگی به گلیته
    تاراز زیر پاته زرده ری به ریته
    کوگ رشت خوشخون کاشکی هی بخونی
    بنگ قه قهاتو جون ایده به زونی

دیدگاه شما