سه شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۹ - ۲۳:۲۸

“کوگ تاراز”بخوان و “بردشیران”خفته را بیدار کن

“کوگ تاراز”بخوان و “بردشیران”خفته را بیدار کن

اکنون که این مطلب را می نویسم، غارتگران آب در حال تجهیز کارگاه تونل غارت بهشت آبادند و گسستگی مردم قلمروی ایل آنگونه است که باید مرتب به گذشته پرافتخار رجوع کنیم و اتحاد را در تاریخ جستجو نماییم.از خود می پرسم آیا میرشکالی هست که بر فراز تنگ بابا فرج، کوه منار،صخره کلچین یا بر بلندای دنا، زرده و جهان بین رود  و ساز “هیوری” و”گوگری” سر دهد؟در اندیشه بیدار کردن “بردشیران خفته ام” .چه بر سر ما آمده است که تونلهای غارت تا زیر پایمان آمده اند و  ما خفته ایم. استان همسایه به پروژه آبرسانی بن-بروجن یورش برده و ضمن تخریب پروژه ،ماشین آلات و تجهیزاتش را نیز به غارت می برند.سلسله تونل های غارت تمامی ندارد.غارتگران به آب های سطحی قانع نشدند و به آب های زیر سطحی هم قانع نخواهند شد آنها تا مردمان قلمروی تاریخی را دسته جمعی در گورهای بزرگ غارت جا ندهند دست بردار نیستند.در موضوع مافیای آب به هر سو که می نگری،تاریکی هست و چراغی مرده! بقول شاعر:داد و بیدادم سی ایلوم تک سواری نی دیه/ شو گرهمون ای خدا افتو دراری نی دیه !

غزلخوانی هم که اتحاد و گوگری را به ما گوشزد می نمود ،۱۳ سالی است که با همه “تهنایی” به کوچ ابدیت رفته و نیمه آبان را برای ما به روزی خاص تبدیل کرده است. او که نماد وحدت ایل بود،حماسه مشروطه خواهان، قیام شیر علیمردان و تاریخ سواران، دلاوران و بزرگان را برایمان روایت می کرد و از برنوبدستان می گفت ،از ” هالو زال ” می خواند و نصیحت های خیرخواهانه اش،از کوچ میخواند و لحظه مقدس “مال کنون”، لحظه هجرت ، لحظه دلبریدن از دلبستگی ها و وابستگی ها، می خواند.

آری! او از “وارگه ” های خالی پس از کوچ خواند ، از غربت خان شهیدم علیمردان گفت ،برای “ایلدای بزرگ “و فرمان دفاع از مشروطه اش نغمه سر داد ،برای سواران و سرداران حماسی خواند، از “لیش” بودن “تهنایی” گفت و به اتحاد وهمبستگی و”هیوری” دعوتمان میکرد. از خاطرات پاک اجدادمان گفت ،از شادی ها و غم های مردمان ایل خواند. به “گوگری” ما را فرا می خواند وبه “دس به یک دادن” و”جون سی یک دادن” اندرزمان می داد . آری برادران و خواهران و هم تباران ، “کوگ تاراز” از اینها که گفتم و آنهمه که نگفتم ،خواند. ولی افسوس که ما با او نخواندیم.

اینک ، ما ماندیم و بغضی نشکفته ،کارونی به تاراج رفته و زردکوهی سوراخ سوراخ شده از تونل های غارت، محرومیتی چسبیده بر پشت نام شهرها و آبادی هایمان و البته جکها و توهین هایی که ما به ازای آب غارت شده دریافت می داریم.

ای زردکوه، ای دنا ، ای کوهرنگ و سبزه کوه و اندکا ،ای بابااحمد : ما خفته ایم و شما بیدار!!! کدامین یک از شما صدای آوازه خوان ایل را بر گور جهنمی بهشت آباد  و دیگر تونل های غارت که نعره بلعیدن یک قلمرو را سر می دهد،پژواک میدهد؟

خطاب سوال و گله من نه زمامداران امور است بلکه مردم قلمروی ایل و خاصه هم تباران نسلهای اول و دوم انقلاب است .از شما می پرسم که، چهل سال از آزادیخواهی ،عدالت خواهی،آرمان خواهی و تحول خواهی ملت بزرگ ایران می گذرد ، ما مردمان قلمروی ایل در کجای این تحولات قرار داریم؟نقش مردم ایل در سیاست،اقتصاد ،فرهنگ ،تصمیمات کلان مدیریتی و در کل، نقش فرزندان این قلمرو در حکمرانی انقلاب اسلامی کجاست؟ نسل امروز پاسخ می خواهند و نگارنده امیدوار است که با طرح این پرسشها، سوء استفاده کنندگان ، او را به قومیت خواهی و تضاد با نظام اسلامی متهم نسازند چرا که فرزند ایل ، خود را فرزند انقلاب میداند و از قضا مطالبه گری و طرح این قبیل پرسشها و سوالاتی که از نسلهای قبل از خود دارد و در یادداشت های آتی مطرح می شود را در راستای اجابت فرمان گام دوم انقلاب میداند.

ای “شمال باد” ای نسیم باد صبا، تو در این گسستگی ، پیام “گوگری” و “هیوری” را به کوچه های آشنا برسان و موسم کوچ را “هیجار” کن .کوچی دست جمعی از “تهنایی” به “گوگری” و ” هیوری ” . ای جوانان و جوانمردان، این پیام برآمده از این دل تنگ که از کرانه کویر، برای دیار مشروطه خواهان دلتنگی می کند را کوچه به کوچه و حنجره به حنجره به مردم قلمروی ایل برسانید که:” ۲۸ فروردین روز اتحاد و همبستگی مردم قلمروی ایل است، اگر دیروز بر سر دفاع از مجلس و انقلاب مشروطه، اتحاد بزرگ را شکل دادیم، امروز نیز در مبارزه با غارتگران و مافیای آب با هم متحد می شویم.”

پس، ای کوگ غزلخوان ایل، باز هم بخوان، تو از مصیبت رفته بر برادران و خواهران مان در روستای چنار محمودی بخوان، ما خود میدانیم و رسم ایل و آن وزیر گستاخ ، ای باربد ایل من بخوان ،بخوان تا آسمان هم با تو بغرمبد و باران رحمتش را بر کارون ، زرده ،کلن چین،آسماری ،کلار،سبزه و تنگ بابافرج …ببارد و آنسان، گل های “باوینه” شکوفه زنند و جوانه های کرفس از زیر برف سر برآورند و بوی چویل دشتهای لاله و شیمبار و قلمروی ایل را فرا گیرد و بدینسان”برد شیران” و شیران سنگی خفته را بیدار نماید . کوگ خوشخوان من! “هیجار کن” ، “آساره صحو” دمیده است و موسم کوچ است. شیپور کوچ را بنواز . بانگ قهقهه سر ده ، ساز ” گوگری” کوک کن و نغمه “هیوری” بخوان.

و بخوان، تا ایل پا برجا بماند .

والعاقبه للمتقین

۲۶ فروردین۱۳۹۹

سردبیر ایل نیوز

لینک کوتاه : http://eilnews.ir/?p=3293
به اشتراک بگذارید:
نظرات کاربران :

دیدگاه شما